نمیدونم چرا از ته دلم میخوام این دختر و تا جایی که میتونم حمایت کنم.

برای کم شدن حساسیت های من و کوه بودن واقعی لازمه که تو این برهه از امتحانات حواسم هم به خودم و در عین حال به لیلا باشه ، می خوام احساس کنه که من پشتش ایستادم و میتونم ادامه بدم و اینجوری هم حال اون و هم حال خودم و بهتر کنم

سخت گیریایه خیلی کمتری از لحاظ بعد اجتماعی باید تو جریان باشه و بیشتر به بعد فردیت بپردازه و موفقیت های اساسی تو این زمینه بپردازه هر روز هر روز باید حواسم به سه نفر باشه 

اول خودم و بعد لیلا و زهرا 

انگار که من دوس دارم ثابت کنم که لایق این کلمه هستم.... "کوه"

چقدر از لیلا و روابطش و رابطم باهاش دارم یاد مییگیرم، دارم یاد میگیرم دوس داشته باشم! و فقط دوس داشته باشم همین.

از خیلی جهات میتونیم تاثیر خیلی خوبی خیلی خوب رو هم بزاریم و در کنار هم

رشد کنیم

"سمیه من و رها کن به خودت فک کن" 

این جمله مگه میشه دیگه از ذهن من پاک بشه؟

خیلی طول میکشه تا لیلا اون چیزایی و درک کنه که منو آزار میدن اما عب نداره

این منم که باید کوه باشم دلم برا این دختر پر از آرزوهای بزرگ و امیدوار و غصه دار میخواد پر بزنه و یه کوه محکم بشه پشتش! واقعا کوه بشه

میخوام که بزرگ بودن و با کوه بودن برای این بشر دوست داشتنی و متفاوت تجربه کنم


منبع : مردن امرساده ای ایست |Mountain!
برچسب ها : خیلی ,لیلا ,داشته باشم